X
تبلیغات
زولا

سکوتم از رضایت نیست ...دلم اهل شکایت نیست...

تلفن 2

ویر ویر ویر....
گوشیو نگاه میکنم اسمش....
: جانم...
_ خوبی؟
: من عالیم .....
_کجایی؟
: باغم ....کارگرا اومدن بالا سرشونم......
_ قرار بود دیشب خبرم کنیا...
: بابت؟
_ آنی.......خیلی خوب..باشه.بهت حق میدم.هنوز از دستم عصبانی هستی....و خوب حقم داری....من از دلت در میارم.بهم اجازه بده ....من قول میدم جبران کنم..یا بزار بیام...یا خودت بیا...24 ساعت..قول میدم همه چیز مثل روز اولش بشه...
: فایدش چیه؟
_ باز شروع شد....نکن اینکارو
: فایدش چیه جبران کردنت.وقتی مرتب همون اشتباهتو تکرار میکنی...داری کل احساس و وجود گرممو مثل کوه یخی میکنی.....میفهمی؟ یا خودت زدی به اون راه؟ من ربات نیستم...بفهم..من ربات نیستم بهش برنامه بدی همونی که میخوای رو برات انجام بده.......من ادمم...حس دارم...واکنش نشون میدم......
_ ما حرفامونو همون روزای اول زدیم. دعواهامونو کردیم.....قرار بود این رابطه یک رابطه شاد باشه با خوشگذرونی بدون هیچ احساس و عاطفه اضافه...یادت رفته؟ قبول کردی.....تو منو میشناسی...من اهل هیچ کدوم ازینا نیستم....من دنیای خودمو دارم....میفهمی؟ یا باز باید برای هزارمین بار توضیح بدم....
: دروغ میگی.......
_ چرا باید دروغ بگم؟؟؟
: برات مهمه.اون اینقدر برات مهمه که روز اول سال هستش..ولی من..من در حد رباتهاتم نیستم.....حتی بهم نگفتی ....حتی دعوتم نکردی.....من هیچی نیستم....بعد اینهمه سال دوستی و شراکت حتی در حد همون دوستتم نیستم......تو یک موجود خودخواهی....من رباتت نیستم هر وقت دلت خواست صداش کنی و نخواستی خاموش بزاریش گوشه دکور زندگیت....
_ وایییییی...وای......وای.....من دعوتش نکردم.....من نمیخواستم بیادش...کار خودش بود.خودش با مادرم تبانی کرده بودن...وقتی واسه تحویل سال رفتم دیدم انجاست...به کی قسم بخورم روحم خبر نداشت......نمیخواستم ناراحت بشی..نمیخواستم اصلا بفهمی....چه میدونستم عوضی بازی در میاره تو صفحش اعلام میکنه کدام گوری بوده......چه میدونستم تو مثل مامور دو صفر هفت هی زندگیشو میپای.....اونم فهمیده...اونم دستش اومده چطور تو رو بچلزونه....اینکارو خوب داره میکنه....و تو هم خوب داری این وسط منو اتیش میزنی.....
سکوت...یک سکوت طولانی...نفسهای عمیق...
صداش : آنی....نکن...خواهش میکنم.بهت التماس میکنم نکن.منو میشناسی....من یک ادم خودخواه عوضیم که کنار تو هیچ جوره بازی نمیکنم...خود خود خود واقعیم رو داری میبینی....بزار همینطور ادامه بدیم....ما کنار هم شادیم....
خودم: اون میخاد برگرده تو زندگیت.اون دوستت داره.....
صداش: اون فقط یک دوست....هیچی بینمون نیست جز دوستی....خودشم میدونه نمیتونه برگرده......من نمیخوام.نه با اون نه با هیچ زنی من نمیخوام زندگی کنم.....اصلا برام اینا مفهوم نداره.....تو چرا اینقدر حساس شدی....اصلا درکت نمیکنم....چرا حسادت میکنی.؟ مگه از اول قرار نبود بین ما هیچ حسی نباشه تا این حسادت و مالکیت ایجاد نشه...تو داری میزنی زیر قولت....
خودم: من قول دادم....سرشم موندم...ولی من ادمم....تو زندگیم فقط تویی و روراستم....اگر کمبود حس و عاطفه دارم ...اگر این رابطه لعنتی داره بیچارم میکنه تحملش کردم...دو وجه زندگی برای خودم نساختم.....با تو یک نیاز بعد برم دوستای عادی بیارم سر سفره هفت سین وجه دیگه زندگیمو تامین کنم....بفهم که تو داری گند میزنی....میاد خونت دکورتو عوض میکنه عکس میزاره......میاد خونت اشپزی میکنه عکس میزاره...و تو لایک میزنی.....تو زیر پستاش عکساش حمایتش میکنی.....این بیشتر از یک دوستی عادی..میفهمی؟ نه تو برادرشی .....نه اون خواهرت....بفهم...اون هنوز عاشقته...و نمیتونه دل بکنه..رسما داره جار میزنه و تو هم این اجازه رو بهش میدی......چون احساسات من....وجود من مهم نیست....مهم نیست من ببینم ناراحت بشم....چون من احمق از اول پا به پا اومدم گفتم باشه.....گفتم قبول......لعنتی این تو هستی که جلاد زندگی من شدی....یکبار بکش راحتم کن......هر روز هر شب؟؟؟؟؟؟ بعد میگی دوستی عادی؟؟؟؟؟؟ پس باقی وجه زندگیتم برگردون به همین دوست عادی....بکنش یکی.....راحت شو.....تنوع گراییت داره کار دستت میده شازده.....
صدای دادش: میشه تموم کنی این بحث احمقانه رو ؟؟؟؟ کی بهت گفته هی بری صفحشو چک کنی که زجر بکشی.....چند بار ازت خواستم از زندگی شخصی من دور بمونی.....منم تو زندگی شخصی تو نیستم....اصلا برام مهم نیست.میخوای با هر کسی برو بگرد دوستای عادی داشته باش.....برای من فقط و فقط لحظه بودن باهات مهمه....همه این رابطه زیباییش شادابیش تو لحظه بودن....دلم نمیخواد نگرانت باشم.....دلم نمیخواد بهت تعهدی بدم....دلم نمیخواد هیچ جوره حس مالکیت روی تو داشته باشمم....دلم نمیخواد کنار تو حس کنم یک مرد کاملم.....و تو همه اینا رو بهم میدی....تو یک زن مستقل و قوی و باهوشی....بینهایت عالی هستی....کنارت نیازی نیست کامل باشم....بینقص باشم....تو منو همینطوری قبول داری.....یا بهتر بگم داشتی.....حالا داری مثل زنای دیگه میشی...میخوای مرد باشم.....میخوای یکی باشم.....و تو یکی بشی برام.....بفهم......تو یکی هستی....تا اخر عمرم یکی هستی.....هیچ زنی رو نمیتونم پیدا کنم تا اینجا با این اخلاق گندم جلو بیاد....ولی ....من ...نمیتونم مرد زندگیت باشم....چون نمیخوام..نمیخوام دوباره برگردم تو همون جهنمی که ازش درومدم.....صبح بلند شم و تکرار وتکرار و تکرار زندگی با یکی....عمرا اگر بخوام اون یک نفر تو باشی......تو هیچ وقت نباید برای من تکراری بشی.....اون؟؟؟؟؟ تو دردت اونه؟؟؟؟؟ اون یک موجود تکراریه.....وجودش برام مفید....میاد اشپزی برام میکنه دکورمو تمیز میکنه محبتشو میکنه میره و برای من تمومه....با یک لایک یا کامنت تشکر میکنم...تمام رابطه ما همینه.....حالا اون میخواد خودشو بکشه....بیشتر ازین نیست.....بود من جدا نمیشدم....اصلا نباشه بره....من ناراحت نمیشم....ناراحت میشدم طلاق نمیگرفتم....من همچین ادمی هستم.....یک عوضی بی روح.....ولی همین عوضی بی روح .....همین خودخواه بیشعور...نمیخواد ای اتفاق با تو هم بیافته....دعوتت نکردم....چون میدونستم با مادرم مشکل داری اذیتت میکنه....نمیخواستم درگیر بشی با خانواده ای که همشون عوضین....تو ربات نیستی.....تو برام حکم گنجیو داری که نمیخوام با دیگران توش سهیم بشم....نمیخوام تو چشم باشی..نمیخوام نشونت بدم....نمیخوام تکراری بشی شیرینی وجودت تموم بشه.....من زودی از همه چی سیر میشم.....خودتم میدونی...خودت با همه این شرایط کنار اومدی.....خرابش نکن.....
سکوت......
خودم: خستم....دلم خسته شده....وجودش زیادی پر رنگ شده و من اصلا نیستم..گاهی وقتا حس میکنم حتی در حد دوست هم برات نیستم دیگه.....هیچیو بهم نمیگی.....مثل راز شدی.....من خیلی چیزا رو از دیگران میشنوم....چیزایی که من باید بدونم و دیگران میدونن ....من نمیدونم.....چرا؟ حتی جواب سوالاتمو مبهم و بی ادبانه جواب میدی.....
صداش : من یک غلطی کردم اونشب...جوابتو دادم.....نمیدادم الان اینقدر دراز نشده بود......
خودم: گرمم کن....گرمم کن....ازت هیچی نخواستم.هیچ وقت....ولی اینبار میخوام....گرمم کن....یا بزار برم....
صدای خورد شدن یک چیزی..... و باز ...باز .....
سکوت میکنم تا حسابی خورد کنه......
عصبانیتش که فروکش میکنه تو گوشی داد میزنه : چطوری گرمت کنم؟؟؟؟ ازم چی میخوای؟ میخوای در حد زنهای دیگه بخوامت؟ میخوای باهام بیای زیر سقف و بعد 3 یا 4 سال بگم برو؟؟؟؟؟ اینو میخوای؟ اینطوری میخوای بهت گرما بدم؟؟؟؟ یک اسم تو شناسنامه؟؟؟؟
خودم: نه....خودت میدونی اینو نخواستم و نمیخوام....ولی سردم....بیحس شدم....
نفس عمیقش ...سکوت.....
صداش : بهم فرصت بده....باید فکر کنم..اصلا بهم ریختم.......حالم خیلی بد شده....
دلم لرزید .نگرانش شدم.....ترسیدم از ناراحتیش...یک لحظه پشیمون شدم.....
ولی یادم افتاد به صدای اون عوضی که راحت تو زندگیم جولون میده.....
گفتم: خودت راه گرم کردن منو بلدی..میدونی مثل دیگران نیستم .....ولی گرم کردن من هم متفاوت..اگر واقعا برات مهمم....اگر واقعا گنج زندگیتم....پس بهم انرژی بده...گنجتو حفظ کن....چون یک روزی میاد میبینی نیستم.....ازم یک تیکه یخ مونده که کاری نمیتونیش بکنی......من سر جامم.....راهشو پیدا کردی.....بیا و گرمم کن.....چند روز وقت میخوای؟
نفس عمیقش ....بعد 4 تا جمله ابدار .....ازونایی که لوپ ادمو سرخ میکنه....داغ میکنه.......
صداش : خودم تماس میگیرم.....مراقب خودت باش...میبینمت
خودم: تو هم....بای
............................................
پ.ن :خیلی جاها آدم میدونه داره راه اشتباهو میره....میدونه تو جهنم......ولی با اگاهی باقی میمونه.....چون ادمی امیدو داره....امید به ساختن تغییر و ارامش.....و با همه سختی بازم تحمل میکنه.....ادمی تا زمانی که دلش گرمه و امیدوار ادامه میده......ولی یک جایی ادمی سرد میشه...و راه رو رها میکنه......مردها موجودات خوبین....ملوسن و نسبت به ما زنها ازاد اندیش ترن...محدودیت فکری و جسمی کمتری دارن.....برای همین خودخواهانه تر عمل میکنن......ولی یادشون میره.....اگر قلب یک زن سرد بشه.....دیگه تو جهنم همراهیشون نمیکنه...زن وقتی سرد شد رها میکنه...رها کنه دیگه هرگز برنمیگرده......برعکس مردها......مرتب ازین شاخه به اون شاخه میپرن و دل میبندن و دل میکنن و هی برمیگردن.....و نمیدونن اگر زنی برگشته یعنی اصلا سرد نشده.....کاش مردهای ملوس اینو میفهمیدن....زن مورد علاقشونو سرد نکنن.....و زنی که براشون تکراری هی با حمایت گرم نگاهش ندارن......

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

دانلود آهنگ جدید