-
آتش زیر خاکستر.......
چهارشنبه 24 مهر 1392 01:07
گاهی اوقات یه چیزایی هست...........یه کسانی هستند.........که میشن گره......میشن درد ........میشن ورم تو زندگیت میشن عقده .............کمبود....... میشن آیه دغ.......... دلت میخواد نابودشون کنی.......خفشون کنی..........دلت میخواد نباشن نبینیشون...... فراموششون کنی........... ولی عجیب مثل پونه جلو راهت سبز میشن..........
-
قسمت اول : یه جای امن...........
یکشنبه 17 شهریور 1392 04:02
دعوتش کرد که بره داخل......... دختر مردد ، این پا اون پا کرد............مرد اینبار بی حوصله ، با تحکم گفت :بفرمایید دختر سعی کرد اروم باشه........در پشت سرش بسته شد......... صدای مرد: راحت باش......من برم لباسامو عوض کنم........الان میام......... و رفت تو اتاق دیگری دختر حواسشو جمع کرد..........با اینکه هنوز شب نشده...
-
طولانی...........
شنبه 1 تیر 1392 20:24
این روزها...........اینقدر طولانی و کشدار و تکراری شدن که................................. همه چیز بی مزه و بیمعنی است........... حتی سیگار و ش را ب هم تغییری ایجاد نمیکنه........... تو این گرمای خرما پزون ..........مثل کوه یخی ایستادم تو مسیر سیلاب .......... یه گوشه این دلم برای همیشه ...........مرده................
-
دلتنگممممممممممممممممممممممممم
چهارشنبه 1 خرداد 1392 23:36
دلتنگ دلتنگ ازاین مردم........ ازین مردم ازین مردم ازین مردممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم دلتنگ ازین دیار......... از این دیار از این دیارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر دلتنگم از مرگ درخت..............مرگ پرنده........مرگ زمین...................... خدا...
-
سال نو......
دوشنبه 5 فروردین 1392 20:49
سال نو مبارک...............
-
روزای 48 ساعته
یکشنبه 13 اسفند 1391 00:40
سیگار....... خیلی به سیگار فکر میکنم..........نمیدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی دلم سیگار میخواد دلم لباسای تنگ میخواد و ......... لعنت به این دل ...........لعنت به این هوس ====================== کلی کار ناتمام دارم نیمدونم چه غلطی بکنم..... فقط میدونم خیلی خیلی خیلی خیلی کارررررررررررررررررررررر دارم .............
-
جهانگردان ایرانی.........
دوشنبه 2 بهمن 1391 15:43
یک کتاب باحال افتاده دستم........شب و روز نذاشته واسم.........برادران امیدوار اولین جهانگردان ایرانی...........خیلی باحال.........خیلی/////////بگیرید و بخونیدش.......
-
یه پیشنهاد........
دوشنبه 11 دی 1391 03:02
خیلی وقته از ته دل ننوشتم......انگار تمام این خود سازیها منجر شد به خاموشی قلمم..... ناجور هوس سیگار کردم ماربرو ..لایت..........همونا که (ر) یکاره برام میفرستاد.......... همونا که خودش یکاره سفارش میداد از...........بخرن بیارن واسش........ میگفت که این سیگار مطمئن ترین بین همه برندها......باقیشون مفت نمیارزن...........
-
دکتر قلمکار........
شنبه 11 آذر 1391 20:49
سلام زینب عزیز.......منتونستم برات میل بزنم..... آدرس دکتر قلمکار متخصص کلیه و ........هست اصفهان خیابان فردوسی روبروی خیابان سید علی خان........دکتر اصغر قلمکار..........کارش درست.......البته اگر ایران باشه........چند سالی هست ازش بیخبرم........یکی از دوستان صمیمی پدر مرحومم بودن.......منتهی اخرین بار که باهاشون صحبت...
-
رفتن.........
سهشنبه 7 آذر 1391 13:10
جالب......خیلی جالب..یکی یه پیام خصوصی بهم داده که اخلاق نمیزاره عمومیش کنم.......ولی جوابشو همین جا میدم........... چون حوصله میل زدن ندارم آقای (آ) ممنون ........از بابت پیامتون...........ولی من کسی نیستم که به دنبالش هستید...در ضمن بهتره در دنیای واقعی به دنبال جفت باشید....اها.......در مورد مشکل که دارید گرفتارش...
-
ایرانی از نگاه انیرانی........
شنبه 27 آبان 1391 00:33
کتابی دردست خواندن دارم...........ایرانی از نگاه انیرانی........نوشته دکتر مهرداد جوانبخت........اونقدر جذاب وشیرین..........که صبح شروع کردمبه خوندن الان ۴۰ صفحش مونده..............میخوام کلی بنویسم ازش ولی دلم میخواد اول تمامش کنم.......... شما هم بخونیدش.........
-
فرار..............
جمعه 26 آبان 1391 01:17
گاهی اوقات بد نیست ادم فرار کنه...............در حال فرارم...............ولی نمیدونم چرا میزان جابهجایی صفر........
-
یه جور...................
چهارشنبه 18 مرداد 1391 21:09
خوش به حال باد ...........که سرزمینی نداره........ خوش به حا ل آب .......که روون........................... خوش به حال آتش............که میسوزونه...... خوش به حال خاک................. این روزا دیوراها بلند تر شدن این روزا.....................شادیام لحظه ای شدم.............. این روزا...........حالم درست...
-
بی خیال............
شنبه 17 تیر 1391 00:34
بیخودی به خودم مغرور میشم الکی........... هی به خودم مینازم الکی............ بیخودی بی جنبه میشم.............از الکی .........به خودم میگم پرنسس...... ============================ آخر داستانها.....همیشه برام سخت بوده آخرشونو نوشتن........... همیشه............. ============================= این روزا چرا همه کنار من...
-
کوپنهای نسوخته.........
یکشنبه 14 خرداد 1391 01:59
سوزن چسبونده بود......... آره سوزنش گیر داشت......... آره..........یه همچین چیزی...... اصطلاحی که واسه گرامافونهای قدیمی میگفتن وقتی سوزنشون گیر میکرد و یه قطعه بارها تکرار میشد......... حالا شده بود اکات کار ایشون.( به گویش خودمون مثل کار ایشون ......کسره روی الف ) چقدر دلم خلاف میخواست تو اون لحظه........ مثلا پاشم...
-
این روزها......
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 22:29
این روزها......این روزها که میگذره..........من هر روز از خودم دورترم و از همیشه به خودم نزدیکتر دلم میخواد مثل قدیمها که راحت مینوشتم بنویسم خیلی برام سخت شده اینقدر خودمو مشغول کردم که فراموش کنم خودمو............ زندگی و جدی بودنشو............... تصور میکنم که دارم تغییرات اساسی ایجاد میکنم ولی میدونم همش یه دروغ...
-
نمیشه نوشت.......
چهارشنبه 16 فروردین 1391 17:55
گاهی تو دل ادم کلی فکر هست و کلی حرف.......... لحظه ای هم این زبون دل اروم نمیگیره.......... همینطور ور میزنه............حتی موقع خواب........ حتی توی خواب............. دیوانه وار میخوای از دستش فرار کنی......... متوقف نمیشه............. ========================= ولی امان ...........نمیشه نوشت.........نمیشه...
-
دلم...........
سهشنبه 15 فروردین 1391 01:55
این عید هم تموم شد......... مثل عیدهای دیگه شلوغ و پلوغ و درهم چقدر دلم میخواست الان سیگار داشتم......... لعنت.......... چرا سیگارو ترک کردم عجب خریتی دلم سیگار میخواد و ش راب شیرازی......... دلم خلاف میخواد و بازو............. دلم دلخوشکنک میخواد............... خیلی چیزا میخواد....................
-
ولی من.................
سهشنبه 1 فروردین 1391 21:04
امسال هم اومد............. یه سال ..............که شروع نشده تا روز اخرشو برنامه نوشته بودم براش....... تقویمم جلو رومه......... ۱۲ سفر بین شهری حدا اقل ۲ روزه............ و کلی سفرهای یک روزه................. ۲ تا سفر .............. حواسمو جمع میکنم و لیست کارهامو چک میکنم.......... ساعات کلاسیم پر ............. صبح...
-
تو خیالم..........
دوشنبه 29 اسفند 1390 01:30
امروز تصور میکنم عاشق شدم........ تصور......... یه تصور ............. یه خیال.................. تو خیالم............میشینم کنار پنجره رو به ۴ باغ ......کافه را دیو ......... خیره میشم به روزمردگی مردمان توی خیابون............ تو خیالم ..........هیچ ماشینی بوق نمیزنه............ تو خیالم ادمها با احترام از کنار هم عبور...
-
خیلی............
شنبه 27 اسفند 1390 00:22
هر روز......... هر روز............. مثل دیروز............ مثل فردا............ میام..........میشینم.......... مینویسم................. ولی پست نکرده صفحه رو میبندم......... نوشته هام مثل خودم نا خونده میمونن......... مثل مرغ پر کنده............... به خودم میپیچم............ و از خودم میپرسم: من چی میخوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...
-
چقدر تو صبوری..........
شنبه 27 اسفند 1390 00:00
اسفند ماه......... ماه اخر سال انگاری ادم همش داره میدوه......... یا شادم واقعا میدوه........ من که در حال دو استقامتم......... دلوم هوای سیگار کرده و تنهایی........ دلوم هوای سفرهای پر از هیجان کرده ........تنهایی.......... دلوم هوای بازوی مرد کرده........... دلوم هوای ..................... بی خیال.............. بی...
-
مینویسم.......هنوز.....
چهارشنبه 24 اسفند 1390 23:17
مینویسم که بگم هنوز هم مینویسم............ آخر سالی یکم بی حوصله شدم......... ولی خدایششششششششششششش..............تو کل سال این ۲ هفته آخرش عشق است..............بوی بهار.........شکوفه ها......هوای مطبوع........ خدایا ممنون
-
خوب.............
جمعه 14 بهمن 1390 00:33
خوب................ خوب............ خوب........................................... این روزا از همه چی خوشم میاد........... بوی کله پاچه ای باران دروازه شیرازو حتی............... اره این روزا هر چیزی برام لذت بخش شده......... حتی بحث های الکی آبکی ........ سیگار کشیدن آرزومه................ولی حس خریدن و کشیدنش...
-
صدای ذهن:قسمت اول.....
شنبه 1 بهمن 1390 01:13
سعی میکرد صورت نحیف و ظریفشو زیر روسری مشکی رنگ مخفی کنه........ ولی با تمام احتیاط و ترس از لرزش دستها و چشم کبودش میشد فهمید داستان زندگیش چیه....... داشت با خودش حرف میزد.........به وضوح میشنیدم.........داشت حرف میزد......بیصدا...... : حالا اینم وقت اومدنه؟؟ این زنیکه خونه زندگی نداره این موقع اومده؟؟؟؟؟ اصلا به من...
-
تحمل............
یکشنبه 18 دی 1390 23:58
تحمل........ صبر.............. صبور.................. چرا باید صبوری کنم؟ خدایا گاهی میرسه به استخون............ خدایا ........گاهی تحملش خیلی سخت میشه......... خیلی.......... ولی ای کاش میدونستم تحملش سودی داره.........خدایا............ ======================= میوام یه داستاتن جدید شروع کنم..... داستان تاریخی...
-
از اول نبود ؟؟؟؟؟
دوشنبه 14 آذر 1390 20:42
احساس خوبیه......... احساس ............... احساس احساس امروز آرزو کردم............ آرزو کردم........... باید در ها رو باز کنم............ باید هوای دلمو تازه کنم............. خونه تکونی اساسی بایدم............... میشه برام این اهنگ رو بزارید.............. میخوام باهاش ریتم بگیرم.......... میتونم ساعتها روی پنجه به سوی...
-
حال کردن.......دلتنگیهای بچگانه......
شنبه 5 آذر 1390 23:57
نوشتنام وقت و بی وقت شه..........حوصلم بشه......مینویسم........نشه نه.......... سر خودمو اینقدر شلوغ کردم که گاهی اوقات یادم میره کجا هستم..........کی هستم.......واسه چی هستم.......... این روزا......... یا کتاب دستم........ یا میل بافتنی........ یا سوزن پولک دوزی......... گاهی پشت چرخ خیاطیم......... یهو میبینم قلمو...
-
دیشب شب قریبی بود............
شنبه 28 آبان 1390 00:15
دیشب.........دیشب .........خیلی خاص بود برام..........اینقدر که ......... هر چقدر سعی کردم ننویسم.........نتونستم............ یک نفر دیدم.......... یک نفر که در لحظه اول خیلی عادی به نظر میرسید.......... خیلی............ پیراهن سپید روی شلوار کرمی رنگ کتونی......... سری نیمه تاس......... صورتی صاف..............پوستی...
-
روح زندگی........
سهشنبه 24 آبان 1390 02:16
شیراز بودم........ جای همتونم خالی کردم........... رفتم حافظیه و سعدی..........یه سری هم به باغ ارم زدم و حسابی از فصل برگ ریز هزاررنگ لذت بردم............تازه بعدش نوبت نارنجستان بود و نارنجای سبز اویزون به شاخه های درخت...... مست و ملنگ .............. تو یه دنیای کاملا پارسی............ ظرافت و صدای بلبل...